خوشی‌ها و ناخوشی‌های سال ٩۵

ما نباید بگذاریم پلاسکوی مسائل اجتماعی حتما فرو بریزد تا چشم ما باز شود. ما باید همدلی را پیش از آنکه سوالات به مسائل تبدیل شوند و مسائل مرز …

خبر رسان؛

سال نود و پنج نیز به پایان رسید. سالی پر از فراز و نشیب و پر از خوشی و ناخوشی. اکنون در واپسین روزهای سال ٩۵ وقتی به عقب می نگریم و این یک سال را ملاحظه می‌کنیم اتفاقات سیاسی و اجتماعی زیادی پیش چشمانمان به خط می شوند.
ظهور ترامپ رئیس جمهور آمریکا از حوادث مهم این سال بود. در واقع خاص ترین رئیس جمهور آمریکا در این سال به قدرت رسید. این در حالی بود که ایران در دوران جمهوری اسلامی برای اولین بار در یک موضع خاص، با آمریکا و پنج کشور دیگر توافق نامه امضا کرده بود.
عمر این عهد نامه، به بیش از یک سال نرسیده بود که رئیس جمهوری تندرو، ضد ایرانی و پیش بینی ناپذیر در آمریکا برسر کار آمد. به همین سبب ظهور ترامپ برای ایران نیز مساله بود. البته این ظهور، سویه های دیگری هم داشت. با مواضع ضد ایرانی ترامپ، همه جناح های کشور بالاخره در یک موضوع همدل و همصدا شدند و همه علیه ترامپ و به دفاع از منافع و امنیت ملی اعلام موضع کردند. این همدلی و انسجام مقابل آمریکا امیدی در دل دلسوزان انداخت که می توان با این بهانه، گفت و گوی ملی راه انداخت و سوء تفاهم ها را زدود و وفاق ملی و همدلی عمومی را تقویت کرد. لذا مواضع خصمانه آمریکا چراغ امیدی در ایران افروخت!
در این سال اتفاق های سیاسی مهم دیگری نیز افتاد. آیت الله هاشمی، گنجینه اسرار نظام ساز رحل کوک کرد. او به یقین بعد از امام و رهبری، مهمترین شخصیت جمهوری اسلامی بود. رحلت ناگهانی ایشان، مایه بهت و تاسف همگان شد. تشییع پرشکوه او نیز یکی از بزرگترین تجمعات در ایران بود. با رفتن ایشان، همه بزرگان و دلسوزان کشور، انگشت حسرت گزیدند و در واقع رفتن ایشان همه ایران را عزادار کرد. هر چند که این رفتن، حزن آلود بود اما دامنه همدلی در غم هاشمی، چراغ امید دیگری را نیز برافروخت. امید به این که می توان همان وحدتی که زیر تابوت هاشمی به نمایش گذاشته شد در جامعه و در سایر مسائل ملی نیز رخ دهد.
هنوز ملت پیراهن مشکی هاشمی را از تن نکنده بودند که غم دیگری به دلشان نشست. ساختمان پلاسکوی تهران بر سر مجاهدان آتش نشان آوار شد و پریشانی بر سر پریشانی دیگری افتاد! غم آتش نشانانِ ملی دوباره همه ما را عزادار کرد. این حادثه هر چند چشم و دلِ همه ایرانیان را سوزاند اما باز هم بارقه ای بود از امید به همدلی!
البته پلاسکو نشان داد که ما در بسیاری از مسائل در مرز بحران هستیم فقط هنوز فرو نریخته ایم.
ظهور پدیده گورخوابی و کولبران نیز از مسائلی بود که بر دردِ ملی افزود و نشان داد که مسائل اجتماعی تا کجا عمیق شده اند.
آمارهای بیکاری، طلاق، بزهکاری و…نیز نشان داد که باید مراقب بود پلاسکوی نظمِ اجتماعی فرو نریزد.
در واقع، حوادث سال ٩۵ هر چند امیدهایی را زنده کرد اما عمق آسیب پذیری ما را در پاره ای از مسائل نشان داد. سال ٩۵ سالِ آلارم بود. سالی پر از آژیر هشدار! این سال حداقل باید سنسورهای مدیریت ما را روشن کرده باشد.
پدیده گرد و غبار در خوزستان نیز همه ما را آشفته و نگران کرد. اما غبار خوزستان و کولبران کردستان باید دست کم به ما و مسئولین فهمانده باشد که وضعیت، قرمز است. اینکه ملت هنوز امیدوارانه حرکت می کنند باید هم همه ما را شرمنده و همت مان را دو چندان کند.
ما نباید بگذاریم پلاسکوی مسائل اجتماعی حتما فرو بریزد تا چشم ما باز شود. ما باید همدلی را پیش از آنکه سوالات به مسائل تبدیل شوند و مسائل مرز بحران را رد کنند آغاز کنیم. این مهمترین درس سال ٩۵ است.


منبع : کبنانیوز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *