زندگی تلخ رخساره و پسر بیمارش در یاسوج/گذران زندگی با ۴۵ هزار تومان/ شوهری که رخساره را به خاک سیاه نشاند و خود به کُما رفت + تصاویر

این بار به سراغ زنی رفته ام که قصه زندگی اش بسیار تلخ است قصه ای که هر دل سنگی را نرم می کند اسمش رخساره است و بیش از ۴۰ سال سن دارد اسمش زیباست اما زندگی اش به زیبایی اسمش نبود.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی خبر رسان، مظلومیت زنان و دختران همه جا قابل دیدن است  زنان بخاطر روحیه ظریفی که دارنتد  زود می شکنند، زود فریب می خورند و زود باید کنار بروند مردان زیادی در استان کوچک هستند که به بهانه های مختلف همسرشان را  آزار می دهند افزایش ۵۶ درصدی همسرازاری در این استان نشان از مظلومیت زنان دارد زنانی که همه وجودشان را برای همسرشان نثار می کنند اما مردان به بهانه هایی چون محبت ندارند، به خودشان نمی رسند، به فکر من نیست، به من توجه نمی کنم و هزاران دلیل دیگر به خودشان اجازه می دهند دوباره ازدواج کنند بله درست است که دین اسلام به مردم اجازه داده است ازدواج کند اما این اجازه در صورتی داده شده است که مرد حقوق همسر اولش را تمام و کمال پرداخت کند و رضایتش را برای ازدواج مجددش جلب کند اما می بینیم که تعداد زیادی از مردان بدون رعایت این شرط ها ازدواج مجدد می کنند و وقتی از انها می پرسند که چرا ازدواج کردی دین را بهانه می کند و می گوید اسلام این اجازه را به من داده است و کار خلاف شرع نکرده ام بااین حرف ها کارشان را توجیه می کنند این مردان همه زحمت ها همه از خودگذشتگی های همسر اولشان را فراموش می کنند و تنها به فکر خوش گذرانی خودشان هستند.

به دنبال مقدمه چینی نیستم و از زنان نیز دفاع نمی کنم و نمی گویم همیشه حق با زنان است شاید مردان نیز برای کارشان دلایل دیگری داشته باشند اما شاید اگر این گزارش را بخوانید کمی حق را به زنان بدهید یک زن هر اندازه هم که بد باشد اما نباید همچون یک وسیله تاریخ مصرف گذشته یا از رده خارج شده با انها رفتار کرد.

این بار به  سراغ زنی رفته ام که قصه زندگی اش بسیار تلخ است قصه ای که هر دل سنگی را نرم می کند اسمش است و بیش از ۴۰ سال سن دارد اسمش زیباست اما زندگی اش به زیبایی اسمش نبود.

رخساره از آنها زنهایی است که روزی برای خودش کسی بوده و خانه و زندگی خوبی داشته است از آنهایی است که روزی برای خودش در زندگی و در کنار همسایه هایش ابهتی داشته است اما زندگی به یکباره بر خلاف میلش می گذرد و از عرش به فرش می اید از خانه و زندگی اش بیرونش می کنند تنها خودش می ماند و پسر بیمارش و لباس تنش به قول خودش حتی چوب کبریتی از آن همه  خانه و زندگی به من نرسید این ماجرای تلخ را از زبان خودش بشنوید.

 

وقتی او را دیدم مهربانی و صداقت را در چشمانش خواندم اما در کنار این مهربانی چهره مظلومش بیشتر از همه چیز نمایان بود یک انسان هر چقدر هم پیچیده باشد اما وقتی چند دقیقه با او حرف بزنید متوجه خواهید شد که چگونه آدمی است من نیز در چند دقیقه فهمیدم رخساره مظلوم است این را در حرف زدنش و قسم هایی که با صدای آرامش می خورد متوجه شدم.

رنگ رخسار خبر می دهد از رخساره

به رخساره گفتم من هیچ چیز از تو نمی دانم شرح و ماجرای زندگی ات را برایم بگو؟

رخساره هستم و یک سالی است که به این وضع افتاده ام قریب به ۲۶ سال است که ازدواج کرده ام و وضع مالی شوهرم بد نبود اما به ما خرجی نمی داد بچه هایم را با سختی و زحمت زیاد بزرگ کردم  پسر بزرگم ۲۵ سال سن دارد و ازدواج کرده اما بخاطر بیکار بودن با پدر شوهرش زندگی می کند و کارگر است  دو دخترم ازدواج کرده اند و من ماندم و پسر کوچکم که بیماری ام اس دارد.

تا اینجای ماجرا به نظرم وضع خیلی هم بد نبود اما چون که  شرایط و حال زندگی او را قبلا شنیده بودم  می دانستم که ماجرایی غم انگیز دارد و در ادامه این قصه تلخ را می خوانید.

رخساره می گوید: همان سال های اول ازدواجمان شوهرم مجدد ازدواج کرد و از ما جدا شد زندگی من و بچه هایم سخت و سخت تر می شد به هر شکلی که بود بزرگشان کردم  او به ما خرجی نمی داد حتی شورای محله را به سراغش فرستادم اما زیر بار نرفت و گفت نمی دهم.

همه این سال ها با زجر و نداری بچه هایم را بزرگ کردم و به این دلخوش بودم که اگر هیچ چیز هم ندارم اما سرپناهی دارم که در آن زندگی کنم و اجاره بها ندهم اما این دلخوشی زیاد طول نکشید.

این جمله را گفت و نفس عمیقی کشید و ساکت شد او زیاد حرف نمی زد و من باید مدام می پرسیدم که چه اتفاقی افتاد برایم توضیح بده حرف هایش پراکنده بود و هر بار بخشی از زندگی اش را می گفت .من باید همچون یک پازل آنها را کنار هم می چیدم  شاید فکر می کرد من همه چیز را می دانم و شاید هم دیگر یادآوری آن تلخی ها برایش دردناک است و دیگر نمی خواست آنها را به یاد بیاورد.

این زن زجر کشیده با بغضی در گلو ادامه داد: سال گذشته از خانه ام بیرونم کردند خدا را شاهد می گیرم جز لباس های تنم هیچ چیز دیگر نگذاشتند که با خودم بیاورم.

باز هم ساکت شد این سکوتش داشت ازارم می داد این مادر باید دلی پر از حرف داشته باشد اما دیدم بله کسی که نمی تواند از خودش دفاع کند نمی تواند سر انجامی غیر از این داشته باشد.پرسیدم چرا چه کسی بیرونت کرد؟

شوهرم همه زندگی ام را ازم گرفت و بیرونم کرد اجازه نداد هیچ چیزی را با خودم بیاورم تنها و بی کس مانده ام خدا بر سر هیچ زنی نیاورد که از خانه ای که سالها در آن بوده و زندگی کرده بیرونش کنند.خانه خودش بود اما حق نداشت اینگونه و بدون هیچی چیزی با من اینگونه رفتار کند.همه وسایلم حتی لباس هایم در خانه ماندند من مانده ام با بیماری خودم و ام اس پسرم .

اکنون با پسرم که ام اس دارد در این خانه اجاره نشین هستم خدا خیر دهد صاحب خانه را که گاهی به ما سر می زند اما باز هم او کرایه اش را می خواهد خدا را شاهد می گیرم هزار تومان هزار تومان جمع می کنم تا بتوانم کرایه را بدهم.

شوهری که رخساره را به خاک سیاه نشاند و خود به کُما رفت 

چرا شکایت نمی کنی چرا طلاق نی گیری که بتوانی تحت حمایت کمیته امداد قرار بگیری؟

جوابش قابل تامل بود گفت: درخواست طلاق دادم حتی طلاق نامه را هم امضا کردیم و تنها نظر شاهد ها مانده بود که شنیدم یک مرتبه ای به کما رفته است نمی دانم بیماری داشت یا نه چون اصلا با ما زندگی نمی کرد اما از اول مهر تا کنون در کماست.

نمی خواهم به عنوان یک خبرنگار قضاوت کنم اما شاید هر کس دیگر هم این را بخواند می گوید تقاص کارش را پس داد حضرت علی(ع) می فرماید"خودتان به حساب خودتان برسید قبل از اینکه خدا به حساب شما برسد"

گفتم شکایت کن تا ارثی به خودت یا بچه هایت برسد؟

این بار نیز جوابش برای من دردناک بود به گونه ای که بعد از جوابش دیگر هیچ حرفی نتوانستم بزنم گفت: سر سوزنی به من و بچه هایم تعلق نمی گیرد پرسیدم چرا ؟

همیشه پای یک زن در میان است/ وکالت تام به زن دوم 

وقتی ازدواج مجدد کرده است وکالت تام الاختیار به زن دومش داده است هیچکس نمی تواند برایم کاری انجام دهد او وکالت نامه تام اختیار دارد همه اموالش را به نام زن دومش کرده است و هیچ چیزی از خودش ندارد.

یک لحظه خودم را جای این مادر قرار دادم در آخرین لحظاتی که قرار است طلاق بگیرد که بتواند به عنوان یک زن بی سرپرست تحت حمایت نهادهایی زیربط برود شوهرش به کما می رود ارث و میراث شوهر در اختیار زن دومش است او نیز وکالت تام اختیار  دارد این زن نه بی سرپرست و نه سرپرست دارد چه باید کرد.

فرزندی دچار ام اس و مادری با غده ای درون سینه

اینجاست که دیگر هیچ جمله ای هیچ حرفی نمی تواند حس او را بیان کندبه راستی که خداوند او را امتحان سختی کرده است.

فشار خون، قندخون، ورم پا، واریس و در اخرین آزمایشاهایش نیز پیدا شدن غده ای درون سینه اش همه این ها در بدن این مادر زجر کشیده است و بیماری ام اس پسرش نیز این بیماری ها را برایش بدتر می کند.

رخساره مدارک پزشکی و همه ماموگرافی اش را به من نشان می داد و می گفت آینها را ببین که دروغ نمی گویم زانوهایش را نشانم داد ورم پایش پیدا بود و همه پایش پر از واریس بود دیدن این لحظان برایم دردناک و قابل تحمل نبود او یک مادر است بیماری های خودش یک طرف و وقتی از بیماری پسرش می گفت همه غم و اندوه را در چشمانش می دیدم.

ابهت رخساره را شکستند

اصرار می کرد که برایم چای بیاورد اما با اینکه بارها گفتم من اصلا چای نمی خورم اما بازهم اصرار کرد تا اینکه گفتم باشه رفت در آشپزخانه همزمان که چای درون استکان می ریخت و می آورد حرف های گذشته اش را تکرار می کرد و می گفت: بدون هیچ چیزی از خانه ام بیرونم کردند من برای خودم ابهتی داشتم اما حالا هیچ چیزی ندارم آدرس محل زندگی قبلی اش را داد و گفت:  اگر باور نمی کنید برید سراغ مرا همسایه هایم و از من بپرسید در ان محله همه مرا می شناختند که چگونه بودم و حالا چه بر سرم امده است.

لحن حرف زدنش دردناک بود وقتی گذشته اش را بخاطر می آورد غم تمام چهره اش را می گرفت شوهرش ازدواج کرده است و وکالت نامه تام الاختیار به زنش داده است امروز که داشتم این گزارش را می نوشتم در یکی از سایت ها جمله ای توجهم را جلب کرد که نوشته بود  برای ازدواج دوم هم وام می‌دهیم بانک قرض الحسنه مهر ایران: دریافت وام ازدواج این بانک محدودیت سنی ندارد، اگر فردی قصد ازدواج برای دومین بار را داشته باشند نیز تعلق می‌گیرد!

نمی دانم اما به نظر من این یک جور تشویق کردن مردها به ازدواج مجدد است با این شرایط بسیار بد اقتصادی دولت و مردم طمع پول ممکن است سراغ هر کسی برود خصوصا وقتی گرفتار باشی و پولی در دستت نباشد.

رخشاره استکان چای را کنارم گذاشت و هر بار که جمله ای می گفت، قسم هم می خورد که خدا و اخرتم را می خواهم و دروغ نمی گویم باز هم تکرار کرد بروید از همسایه هایم شرح حال زندگی گذشته مرا بپرسید.

یارانه تنها درامد رخساره و پسر بیمارش/ یارانه ای که قطع شد

گفتم مخارج زندگی خودت و پسرت را از کجا می آوری که گفت: همه درآمد و من و پسرم تنها یارانه خودم است و یارانه پسرم که ام اس دارد پرداخت نمی شود.این جمله اش برایم آشنا بود چرا که یارانه ام پرداخت نمی شود را قبلا از چند خانواده بسیار فقیر دیگر شنیده ام آنها نیز از نظر دولت جز اقشار پر درآمد بودند و یارانه شان قطع شده بود اما چیزی برای خوردن و پوشیدن نداشتند.

سراغ پسرش را گرفتم گفت بیماری ام اس دارد و در اتاق خواب است او ۱۹ سال دارد وقتی گفت در اتاق خواب است آرام تر حرف زدم که صدایم را نشنود گفت برو و نگاه کن به اتاق رفتم.به اتاق رفتم و دیدم پسر جوانی در پتویی خودش را پیچانده و خوابیده است ساعت دوازده ظهر بود وقت خواب نبود اما او بیمار است دیدن این صحنه بخدا قسم برایم دردناک بود حس کردم دنیا روی سرم خراب شده است دیدن یک نفر در اوج جوانی اما بیمار سخت و دردناک است او باید با هم سن و سالانش بیرون باشد و جوانی کند اما اینگونه نیست.

بی پولی رخساره برای درمان یک غده درون سینه

از اتاق که بیرون آمدم چهر ام غمگین تر از چند دقیقه قبل بود خودم جوان هستم انرژی جوانی دارم اما دیدن او برایم دردناک بود هنوز آن لحظات در ذهنم تداعی می شوند لحظات خوبی نبودند باید در آن شرایط قرار بگیرید تا بدانید من چه می گویم باز هم می گویم دیدن آن صحنه برایم دردناک بود.

از رخساره پرسیدم چرا کار نمی کنی که بتوانی خرجی برای زندگی ات داشته باشی و هم بتوانی داروهای خودت و پسرت را بگیری که در جوابم گفت: زندگی من پر از مشکل است کاری هم از من برنمی اید رباط های دستم کش آورده است برای اثبات این حرفش دستش را به سمت سرش کشید و گفت ببین دستم بالاتر از این نمی رود به همین خار موهایم را کوتاه کردم که بتوانم راحت تر شانه اش کنم اوایل زندگی مان کار می کردم اما شوهرم اجازه نداد من نیز ادامه ندادم.

رخساره می گفت در اخرین ازمایشاهایم گفته اند که غده ای درون سینه ام پیدا شده است و باید برای مداوا به شیراز بروم اما وقتی پولی ندارم چگونه بروم خودم را درمان کنم یا پسرم را با ۴۰ هزار تومان چگونه زندگی ام را اداره کنم.

فاکتور ها و مدارک پزشکی اش را جلویم گذاشت و گفت : اینها را دکتر برایم تجویز کرده است اما چون پول نداشتم نتوانستم آنها را بگیرم "هزار تومان ، هزار تومان" از دیگران می گیرم تا بتوانم اجاره خانه را بدهم.

اوج محرومیت یک زن تنها در

دستش را به سمت تک تک وسایل خانه اش می کشید و می گفت تعدادی از این وسایل را صاحب خانه که سمساری دارد به من امانت داده است و برخی را نیز دیگران به من داده اند چرا که من حتی سر سوزنی ار خانه خودم نیاوردم هر چه می بینید از بقیه به من رسیده است.

 

آیا فریاد رسی هست؟

ساکت شد و دیگر ادامه نداد البته دیگر حرفی هم نمانده بود که بگوید اکنون این مادر مانده است و ده ها بیماری خودش و بیماری پسرش.زندگی اش تلخ است و دردناک.این مادر گفت: این گزارش را بگیری کجا می فرستی آیا کسی هست که کمک ما کند .به او چه می گفتم فقط با اسم خاله صدایش زدم و گفتم  کار من فقط تهیه گزارش است و کاری دیگر از من بر نمی آید بقیه آن با خداست شاید باشد شاید نباشد.

گزارش من پایان یافت صدای اذان بلند شد رخساره زیر لب چند صلوات پشت سر هم فرستاد و بعدش اصرار کرد ناهار بمانم اما باید بر می گشتم تا سرجاده همراهم آمد و می گفت کاش می ماندی .من رفتم و اما زندگی سختی دارند.

خیرین استان و کشور در گزارش های قبل همراهی خوبی با ما داشتند امیدوار هستم در این گزارش نیز ما را همراهی کنند تا بتوانیم کمکی هر چند کم به این خانواده داشته باشیم.

افراد و خیرینی که قصد کمک به هر نحوی (کمک مال، نقدی یا هر چیز دیگری) به این خانواده را داشته باشد می تواند با شماره ۰۹۱۷۵۴۲۴۸۵۸ تماس بگیرند.

گزارش و عکس: زهرا داوودی

انتهای پیام/۲۰۰

منبع : صبح زاگرس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *