«سبزه قبای» باغِ سبز دیارمان به آسمان پر کشید!

گرچه کمتر از یک سال و چند ماه از آشنایی ام با این چهره علمی و بزرگ مردِ عارف مسلک نمی گذرد، امّا پندار ، گفتار و کردار نیک …

خبر رسان؛

علی مندنی‌پور

“سبزه قبای” باغِ سبز دیارمان به آسمان پر کشید  !!

خبر کوتاه بود، امّا بُهت آور و سخت  غیر قابلِ باور !

صدایِ گرم، مخملین ، پر انگیزه و لبریز از امیّدِ به آینده ی

ِ مدیرِ  با تدبیر،مردمی وموّفق، چهره ی ماندگار شعر و ادبِ

دیارِ جنوب دکتر حمزه وَلَوی ،

هم او که عاشقِ طبیعت بود و چونان آبِ چشمه سارانِ بلندی های دنایِ سرفراز ،زُلال بود وروان و بی آلایش و بیزار از دو رویی و دو رنگی و دروغ و تمّلق و تبعیض و نابرا بری و بی عدالتی های رایجِ  زمانه!

فرزندِ شجاعِ کوهستان و یار  وغمخوار وسنگِ صبورِ دردمندان  و مدافع بی چون وچرای محیطِ زیست  و شمعِ جمعِ محفلِ دوستداران طبیعت ، ظهر دیروز (جمعه) هنگام کوه نوردی در آغا زین روزهای فصل رویش و زایش وپاک ترین  روزهای سال، به همراه دختر جوانش در کوههای اطرافِ شیراز ، شهری که در سایه ی همّت والا ی  وی و حمیّت همکاران سخت کوش و وظیفه شناس اش پاک ترین کلان شهرِ کشور لقب گرفته؛ناگهان شمعِ وجودش به خاموشی گرایید و نا باورانه خاکیان را وداع تا به افلا کیان بپیوندد!

وَه که چه زود ، غزل پایانی شعر های دردمندانه اش را  با عزیزان و یاران همراه  و هم ولایتی های دردمندش  سُرائید واز این سَرای پر همهمه و پر غِل و غش رخت بر بست  !

آزاد مردی که :”زِ هر چه رنگ تعلّق پذیرد ،آزاد”بود و دلبسته ی فرهنگِ نابِ این مرز وبوم و مبادی آداب و نیک سیرت .

پژوهشگری توانا و صاحب نام در زیست بوم ایران زمین.

گرچه کمتر از یک سال و چند ماه از آشنایی ام با این چهره علمی و بزرگ مردِ عارف مسلک نمی گذرد، امّا پندار ، گفتار و کردار نیک اش؛ آنچنان در جوهره ی وجودی ام جای پای خود را باز کرده بود ،که گویی سالهایِ سال از عمرِ این آشنایی و رفاقت می گذرد!

اخلاقِ نیکو،صدایِ گرم مخملین ، قد وقوّاره رشید ، چهره وزین ،متین  آرام و پر احساس ، کلامِ زیبا ، شمرده و دلنشین و ادبیّات فاخر ش

از وی شخصیّتی ممتاز و دوست داشتنی ساخته بود.

در زمینه ی کاری ،بسیار توانا بود و صاحب ایده و نظر. اهلِ پژوهش بود و تحقیق و دارای آثار ارزشمندی در این عرصه.

آخرین بار که این رفیق شفیق و انسان وارسته و درست پیمان را از نزدیک دیدم ، چند روزی قبل از عید ، در محلّ آرامستان روستای زادگاهم ،واقع در حومه ی شهرِ یاسوج و به منا سبت در گذشت یکی از فرهنگیانِ خوش نام فامیل بود،

دکتر از راه دور آمده بود ،تا اَدای احترامی کرده باشد، به ساحتِ معلّمِ  سالهایِ دور خویش در زادگاهش ()، وظیفه ای که در این روزگاران کم کم به وادی فراموشی سپرده شده است و ردّ آنرا باید در کتاب ها جستجو کرد!

بعد از سلام و احوالپرسی نخستین جمله ای را که بر زبان آورد این بود:

” انگار ، وعده دیدارمان را در قبرستانها گذاشته اند ، در این روزهای قحطیِ اخلاق، همین هم  خودش فرصتی است، که باید غنیمت شمرد”!

از وی خواستم ، شب را به اتّفاقِ همراهان ،پذیرای قدومش باشم، بنا به عادتِ معهُود، تشکر کردو از سنگینی  کارش گفت ، چون در جریان فشار کار و فعالیّت های روزمرّه اش بودم ، اِصرار نکردم.

قول داد، به مناسبت توّلد مولا علی(ع) روز ۱۳ رجب، دور هم جمع شده و دربرنامه ای دو روزه با هدفِ بازدید از فعالیّت ها و عملکرد محیط بانان شهرستان بویر احمد  و دیدارِ با همکاران محیط بان اش که به غایت دوست شان می داشت و مدام از خطرات و خاطرات آنان در بر خورد با متجاوزان به محیط زیست و سختی کار و نادیده گرفتن حقوق حقّه شان می گفت  ،در رکابش  باشم.

ولی اِنگاربخت یار نبود ،

و… اینچنین بود که “گردشِ گردون” میزبانی این دیدار و نشست را برای همیشه از من وما دریغ کرد!

بی تردید ، نبودش آسیبِ بزرگی برای زیست بوم کشور ، بویژه استان پهناور فارس خواهد بود.

به همه ی آنانی که دل در گروِ  آبادانی این سرزمین اهورایی داشته و به محیط زیست و حفظِ آن برای آیندگان ،علاقمند بوده ودل بسته اند ، تسلیت می گویم.

به آشنایان و دوستان و بخصوص خانواده ی ارجمندش تسلیت گفته و از درگاه ایزد یکتا برای آن مردِ مردم دار

رحمت و مغفرت و برای باز ماندگان و فامیل های وابسته، صبر و سلامت آرزو دارم.


منبع : کبنانیوز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *