شهیدی که بعد از ۳۲سال به آغوش وطن بازگشت/ دلاور مردی های نصرالله خاکسار در جزیره مجنون

شهید نصراله خاکسار در وصیت نامه بجامانده از خود نوشته است: از همه دوستان و آشنایان می خواهم که مرا ببخشید و حلالم نمائید و برای من هیچگونه ناراحتی نداشته باشید که این راه، راه مسلمین است و امیدوارم که همه شما راه شهدا را دنبال نمائید و برای شهدا نماز بخوانید و برای من لباس سیاه نپوشید.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس ،یک شب سرد اما بیاد ماندنی، با داشتن نوری زیبا از آسمان مهتابی کائنات و در زمستان سرد ۱۳۴۲، پرودگار کائنات در این شب مقدس هدیه ای گرانقدر به خانواده ای داد که به لطف ایزد منان پدر، نام این گهر شب تاب را نصر الله گذاشت.

شهید نصر الله خاکسار، فرزند دلیری از خطبه جنوب و عشایر همیشه در صحنه کهگیلویه وبویراحمد و روستای دشمن زیاری است که در سال ۱۳۴۳در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد.

نصرالله در همان دوران بچگی راه طولانی پدر را طی نمود و برای امرار و معاش خانواده سعی در طلب در آوردن نان حلال برای خانه کرد.

اما رسم روزگار سایه پدری را از سر شهید نصرالله خاکسار برداشت و در همان اوایل کوچکی با از دست دادن پدر عزیزش نان آور خانه شد و برای خانواده همچون مردی بزرگ بار یک خانواده چند نفره را بر دوش کشید.

زندگی شهید نصرالله خاکسار در همان سالهای کوچکی طوری گذشت که همه نام شهید گرانقدر را به نام بزرگ مرد کوچک می دانستند و حتی رفتار و منش این شهید بزرگوار همیشه زبانزد خاص و عام بود.

شهید که تمامی بار خانواده را بر دوش می کشیدتا اینکه با تأسی از دین مبین اسلام و عمل به فرضیه الهی امر ازدواج را پیشه کرد.

اما مجاهدت و دفاع از میهن راهی بود که همیشه به دنبال آن بود و برای رسیدن به معبود خویش هرچند که دو ماه از ازدواجش گذشته بود راهی جبهه های دفاع مقدس شد.

شهید خاکسار که مجنون روزهای دفاع از امام وطن بود ، از طریق بسیج بهبهان به جبهه دفاع از کیان وطن اعزام شد و به جبهه مجنون رفت.

دلاور مردی این بزرگ مرد کوچک در جبهه های خیبر و مجنون زبانزد خاص و عام بود،رفتار و منش این شهید بزرگوار باعث شده بود که همگان آن را با نام بزرگ نصرالله صدا زنند.

اما عملیات خیبر روزی بود که نصرالله چندین سال از اوج کودکی تا جوانی به دنبال گمشده اش بود را پیدا کرد،ستاره اقبال نصرالله در ۸اسفنده ماه در اولین روزهای زمستان خبر از رسیدن به معبودی را می داد که نصرالله سالهای زیادی را در انتظار آن نشسته بود.

 8 اسفندماه ۱۳۶۲ روزی برای مردان خدا، در این روز شهید نصرالله خاکسار با تمامی دلاورمردیهایی که در جبهه های جنوب داشت در عملیات خیبر و در جزیره مجنون به آروزی دیرینه اش که همان شهادت در راه خدا بود رسید.

هرچند که پیکر این شهید والام مقام بعد از ۳۲سال دوری به آغوش وطن بازگشت اما نام و خاطره این جوان عشایر نشین برای همگان همچنان گویا و رسا است.

شهید گرانقدر وصیت نامه ای به همسر خودش نوشته است که مهمترین بخش آن این است که (ما در دنیا میهمان هستیم و قرارگاه اصلی ما لقا الله است.)

از این شهید والامقام عکس ها و وصیت نامه ای برجای مانده که ایشان در وصیت نامه خود به نکات آموزنده ای از رسالت و راه رفته خود اشاره می کند.

متن کامل وصیت نامه به شرح زیر است:

 بسمه تعالی

 به نام خداوند به وجود آورنده کائنات و به نام آنکس که حسین و حسینیان جان را به کف نهاده و در راه او پیکار می کنند.

جای چرایی نیست که اسلام در این دنیا مهمانی است که اندکی نزد اصلش می ماند پس از اینجا کوچ می کند و به قرارگاه خود می رسد.

پس با توجه به سخنان کلام الله مجید ما در این دنیا مهمانی هستیم و قرارگاه اصلی ما لقا الله است همانا رسیدن به معبود عاشقان یعنی پروردگارسبحان است و من با توجه به این سخنان به میدان جهاد میرم تا شاید با قطره خون ناقابلم بتوانم ساعاتی بیشتراین درخت پراقتدای اسلام را آبیاری کنم و در اینجا سخنی کوتاه با مادر رنج کشیده و خواهر ستم دیده ام و برادران دلسوزم… ای مادر که سالها مرا پرورش دادی و در اینجا زحمت و رنج های زیادی را متحمل شدی ولی من نتوانستم در مقابل این خدمات اندک کاری برایت انجام دهم و مادر می دانم تو آرزو داشتی مرا ببینی ولی موقعیت مناسب نبود به حضور مادر مهربانم بیایم سخن را همین جا کوتاه میکنم و از مادرم میخواهم که مرا حلال کند و از گناهانی که نسبت به وی انجام داده ام درگذرد و از خواهرانم میخواهم که اگر من قابلیت شهادت را داشتم و این فیض عظیم نصیب من شد خودشان را آزرده نسازند و فقط به فکر جنگ جهاد اسلام و امام باشند و یاد امام حسین سرور شهیدان را داشته باشید اما برادرانم معذرت میخواهم که اگر حرفی به آنها زده ام به بزرگواری خودشان مرا ببخشند و اما از دیگر اقوامان معذرت خواهی نموده و از آنها میخواهم که مرا به بزرگواری خودشان ببخشند و من همگی شما را سلام می رسانم  تمام دوستان و آشنایان را سلام می رسانم و از آنها میخواهم که مرا حلال نمایند در انتها نعش مرا و قبرم را در کنار قبر شهیدان امیر بهمن جمشیدی بگذارید.   والسلام من اتبع المهدی    

 سخنی با دوستان و آشنایان

اما سخنی با دوستان و آشنایان و سلام بر دوستان و آشنایان از شما می خواهم که مرا ببخشید و حلالم نمائید و برای من هیچگونه ناراحتی نداشته باشید که این راه راه مسلمین است و امیدوارم که همه شما راه شهدا را دنبال نمائید و برای شهدا نماز بخوانید و برای من لباس سیاه نپوشید.

سخنی با همسر عزیزم

همسر عزیزم اول تو را به امید خدا بعد به امید خودت تنها می گذارم و دست از این دنیا می کشم و هر طور که خودت راضی بودی به طبق دستورات قرآن آزادت می گذارم و از شما می خواهم که مرا حلال کنید خداحافظ و ناصر شما.  

 انتهای پیام/۴۱۲۰/ر

 

 

 

منبع : صبح زاگرس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *