قصه پر غصه زنان دیارم/مشکلات و دل‎مشغولی‌های بانوان شاغل بازار روز دهدشت

چند روز قبل برای دوخت و دوز گذارم به بازارچه خیاطی “بازار روز” دهدشت افتاد. حدود شصت زن در فضای خفه و بدون تهویه سالنی، سخت مشغول کار بودند. …

خبر رسان؛

 

ماسوره پر و پیمان را در حفره می تپاند، با تیزی چشم و تندی انگشت، نخ از سوزن که گذراند پا بر پدال می فشارد. صدای غیژ غیژ اوج می گیرد و  بخیه بر پارچه نقش می بندد. چرخیدن  زندگی خانواده اش به چرخش پرهیاهوی این ماشین کوچک خیاطی وابسته است. تلاش برای معاش، بی وقفه و بدون مرخصی، بوی نان گرم را بر سفره کوچکش نگه می دارد. خودش تنها نیست، جمعی هستند که در زاویه ای از “” شهر  به این حرفه مشغولند. بانوانی که باید در طول روز، صبح تا ظهر و عصر تا شب در حجره ای مطول، سر در کار گرم نمایند.

کار طاقت فرسا همیشه بخشی از حیات زنان سرزمینم بوده است. از اندرون و آشپزی و بچه داری که فارغ می شدند حجمی از مشغله سبک و سنگین در انتظارشان بود: از رتق و فتق امور دام و احشام تا کار در مزرعه. از اداره مغازه تا کارگاه‌های کوچک خانگی. امروزه  هم بخشی از آنها چنین روزگار می گذرانند. آنهایی که شغلی با ثبات  در دولت دارند که خیالشان راحتتر است. صاحب بیمه هستند و دارای مزایایی مطمئن. اما  بخش کثیری  از آنها خاطرشان آسوده نیست. نه از  بیمه ای برخوردارند و نه حقوق و مزایاشان مکفی است. از سر استیصال و ناچاری دخترانی جوان و زنانی میانسال در جاهایی (مغازه ها، مطب ها، فروشگاهها، نانوایی ها، و …) اشتغال دارند که خود از بیان حقوق و دستمزدشان شرمنده اند! وقتی دستمزد ماهیانه، حدود سیصد هزارتومان باشد و بیمه ای در کار نباشد، فرد را باید شاغل نامید یا برده؟ اگر چنین استثماری بردگی نباشد پس چیست؟ آیا همین که خواندیم عصر برده گی در تاریخ، موسم انقضایی داشته است دلیل بر رخت بر بستن آن در همه مکان‌هاست؟ چرا نباید حقوق پامال شده این بانوان را فریاد زد؟ چرا نباید علیه این ستم در عصری که انسان محق به جای انسان مکلف نشسته است، دادخواهی نمود؟

برگردیم به آغاز داستان درد!

چند روز قبل برای دوخت و دوز گذارم به بازارچه خیاطی “بازار روز” دهدشت افتاد. حدود شصت زن در فضای خفه و بدون تهویه سالنی، سخت مشغول کار بودند. کسی بحث را به مسئله روز کشانید و از انتخابات شورا گفت. شماتتش کردند که سخن کوتاه نماید که آبی از این شورا برای آنها گرم نخواهد شد. تنها مطالبه شان از شورای چهارم احداث یک باب سرویس بهداشتی در این فضای عمومی بود که جز وعده پوچ احداث آن، چیزی عایدشان نشد. مکانهای عمومی به هنگام طراحی باید همه جوانبشان در نظر گرفته شود. از ایمنی تا بهداشت و از پارکینگ تا تاسیسات و از کنترل آلاینده های آن تا مسائل ترافیکی. در طراحی مکانی عمومی ولو کوچک، باید نگاهی بلندمدت داشت و شرایط را برای حداقل پنجاه سال آینده لحاظ نمود اما متاسفانه در پروژه های این شهر از درک نیاز های عاجل هم عاجز اند. موضع تندشان در مقابل موضوع انتخابات، باعث شد از معرفی خودم به عنوان کاندید صرفنظر نمایم. اما به عنوان همجنسشان می توانم درک کنم با چه مشکل بهداشتی آزار دهنده ای دست به گریبانند. چرا باید شهرداری از دادن چنین خدمات ساده و بدیهی به مستاجرانش طفره برود؟!


منبع : کبنانیوز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *