نظام آموزش و جامعه امروز

واقعیت آن است که فارغ از تنبیه بدنی، اشتباهات و کژکارکردهای دیگری در حوزه آموزش اتفاق می‌افتد که تبعات آنها به مراتب بدتر و زیانبارتر از موضوع یاد شده …

چندی پیش و طی چندین بار اخباری مبنی بر ضرب و شتم غیر متعارف دانش آموزان شنیدیم، غیر متعارفی که عرض کردم خود بیانگر این است که تنبیه فیزیکی به میزانی که آثار مشهودی نداشته و جنجالی نشود اگر چه رو به کاهش اما امری طبیعی و متعارف است (البته نه در همه جا و غالبا هرچه از دایره مرکزی مدیریت کشور و مراکز استانها فاصله بگیریم این موضوع نمود بیشتری خواهد داشت)

واقعیت آن است که فارغ از تنبیه بدنی، اشتباهات و کژکارکردهای دیگری در حوزه آموزش اتفاق می‌افتد که تبعات آنها به مراتب بدتر و زیانبارتر از موضوع یاد شده است و نه تنها خراشی سطحی بر بدن دانش آموز که جراحتی عمیق بر پیکر جامعه ایجاد می‌کند، و اینها همه ریشه در معضلی عمیق تر دارند و آن هم نوع نگرش و نحوه نگارش سیاست‌های آموزشی و پرورشی است.

مکتوب حاضر نه تنها بر آن نیست که خطای افراد معدودی را به پای جمعیت بزرگ معلمین ارزشمند و کلیت جامعه آموزش و پرورش بنویسید، بلکه خود معلم را نیز قربانی فقدان پارامترهای فرهنگ و آموزش اجتماعی و افول شاخص‌های تربیتی و حتی علمی در نظام آموزشی کشور می‌داند، چرا که او خود تابع ابلاغات و ملزم به اجرای سیاست‌های مدون است و فی‌المثل همین سیاست‌های نظام آموزشی بوده که با نسخه افسار گسیخته قبولی به هر قیمت، ایستگاه مردودی در مدارس را عملا حذف کرده و با الزام به آمار قبولی و نمره بالا حاکمیت و تسلط معلم بر روند تحصیلی و پایش علمی دانش آموز را هم از بین برده است، و رسالت خطیر تعلیم و تربیت را تا سرحد برگزاری فیزیکی کلاس و اعطای نمره دستوری و مدرک مصلحتی تنزل داده است.

حقیقت این است که نظام آموزشی و سیاست محیط‌های تحصیلی ما به همان میزان که بر رتبه علمی و کنکوری و نمرات درسی و ارائه آمارها تمرکز کرده و دلخوش نموده‌اند، از پایش معیار فرهنگی اسلامی و پردازش امور تربیتی غافل شده و این موارد عملا در زمره شاخص‌های ارزیابی کمیت و کیفیت آموزشی قرار نمی‌گیرند، در صورتی که در ارزشیابی و اعتبار سنجی حقیقی یک محیط آموزشی “اینها همه هست و این همه نیست”؛ که رشد فکری، فرهنگی، انسانی، اخلاقی، معنوی و اجتماعی و خصوصا امور تربیتی که از مؤلفه‌های کلیدی یک جامعه ایده‌آل است، هرکدام ابعاد وسیع و دامنه‌داری هستند که می‌بایست در گستره همین محیط آموزشی برای دانش آموز فراهم شوند.

اما امروز تعریف تئوریک و نمادینی که از آموزش و فرهنگ و خروجی مورد انتظار مراکز تحصیلی موجود است فرسنگ‌هایی در حد تناقض با واقعیات مشهود جامعه فاصله دارد، و مادامی که نظام آموزشی ما رشد اخلاقی، تکامل فرهنگی، عیار تربیتی و شعور اجتماعی دانش آموزان را متناسب و همگام با رشد علمی و نمره درسی و رتبه کنکور وی ارتقاء نداده و در درجه دوم و یا چندم اهمیت قرار دهد، بخش قابل توجهی از خروجی این سیستم حاوی علمی خالی از اخلاق و حامل مدرکی عاری از درک و بیگانه با ارزشهای وجودی و حقیقی جامعه خواهند بود؛ و می شود مشتی بر گونه یک پزشک یا پزشکی که بود و نبود ارزشهای دنیا را جز ویزیت و حق العمل نمی بیند، یا معتادان یقه سفید و بزهکاران تحصیلکرده و یا روشنفکر‌مآبان کج‌فهم و سیاست‌زدگان بد‌فهم و …

اگر قائل به این باشیم که شالوده فکری و بینش اجتماعی یک کودک در همان دبستانی شکل می گیرد که پلکان اول آموزش و پرورش است و همین دانش‌آموزی که فردا با هر شغل و کسبه ای وارد طبقات جاری اجتماع می‌شود باید امروز توسط همین فردی که معلمش می‌نامیم مهندسی فکری و معماری شخصیت بشود، و می تواند بخش قابل توجهی از جامعه را به فجیع‌ترین نابسامانی‌ها و آسیب‌ها آلوده نماید و یا ماندگار‌ترین افتخارات را به منصه ظهور بنشاند، بی تردید می‌توان ریشه خیلی از بزهکاری‌ها و آسیب‌ها و منشا بسیاری از اصلاحات و افتخارات را به نظام آموزشی و مجموعه آموزش و پرورش منتسب نمود. (نقش خانواده و ابعاد آن محفوظ است و ورود نمی‌کنیم)

پس اینجا گزینش مبتنی بر شاخص های فرهنگی و مهارت های تربیتی در خصوص معلمین و مسئولین آموزشی و حتی جذب نخبگان جامعه در حوزه آموزش و متعاقبا تأمین بودجه پاسخگو مطرح می شود، و ناگزیر باید تعریف الزامات فرهنگی و تأکید بر امور تربیتی اولین اولویت و حتی مقدم بر رشد علمی لحاظ شود.

مخلص کلام اینکه مشکل تنبیه فیزیکی دانش‌آموز و تست روانی و ارجاع معلم متخلف به هیئت تخلفات اگر چه اتفاقی مقطعی و درمان نقطه‌ای است اما جامع مشکلات و درمان قاطع نخواهد بود چرا که در مقابل، برخورد فیزیکی دانش آموز با معلم و حرمت شکنی‌ها و نبود اهرم‌های کنترل و تنبیه بدون خشونت و سازوکارهای تربیتی نیز مطرح است؛ لذا مساله و نیاز امروز نظام آموزشی ما، تدوین استراتژی مقید به تربیت فرهنگی و اخلاقی دانش‌آموز است و ضرورت اینکه در سیاستگذاری و نوع نگاه به آموزش و پرورش به عنوان مهمترین نماد فرهنگی و نهاد تربیتی، تحولی بنیادین و حتی تغییرات ساختاری در راستای تأمین اهداف تربیتی و فرهنگی و تضمین آینده اجتماعی جامعه ایجاد گردد.


منبع : کبنانیوز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *