یا مرگ یا تجدد و اصلاح!

. این سلطنت بود که همه‌ی سنت بود و همه‌ی تجدد در برابر او برخاسته بود. و گر نه شیخ در سلطنت ستیزی چندان تفاوتی با عبدالله بهبهانی و …

خبر رسان؛

امراله نصرالهی

روزگاری نه چندان دور جدالی در متن تارخ معاصر اتفاق افتاد که روشنفکران بدان جدال سنت و تجدد گفتند.به گفته ی یکی از هم آنان جدال قدیم و جدید.آن روزگار، سنت چندان سخت جان نبود که اکنون. اگر شیخ فضل الله نوری در برابر هر گونه تحولی مقاومت می نمود،فتوا می داد و بست می نشست،پسر شیخ اما در برابر پدر ،ناخلف! می نمود.چرا که او تجدد می خواست و پدر، سنت را در برابر تجدد اش نهاده بود. این سان پدر علیه پسر بود و پسر علیه پدر.آن روزگاران اما نه همه ی پدران علیه پسران بودند و نه همه ی پسران علیه پدران.حکایت شیخ در میانه های آن تاریخ البته که حکایت دیگری بود.شیخ هر چند سخت جانی می کرد و مشروطه را در بند مشروعه می خواست اما تصویری که او از سنت داشت چنین نبود که اکنون.در دل آن زمانه نیز بودند افرادی چون عبدالله بهبهانی و طباطبایی و آخوند خراسانی که مشروطه طلب بودند بی آن که مشروعه را به کناری نهند.آنها در کنار روشنفکران اتفاقات عصری را رقم می زدند که بعدها ذیل تاریخ مشروطه خواهی قرار گرفت.از شیخ نوری که بگذریم می توان گفت سنت در مقام یک فراداد تاریخی چندان جدالی با تجدد نداشت.روشنفکران اگر چه می کوشیدند تا سنت را با تجدد آشتی دهند و “یک کلمه”بنویسند.اما به واقع جدالی که در زیر پوست وقایع آن روزها رخ می داد جدال سلطنت بود با تجدد. چرا که سلطنت خود در ذیل همان سنت معنا می شد و چه بسا خود سنت می بود. در دل گفتمان عصری قاجار شاه همچنان سایه‌ی خدا قلمداد می شد و به عبارتی سلطانی بود که در ظل خدا حکومت می کرد.”چه فرمان یزدان ،چه فرمان شاه”. آن جدالی که قدیم و جدید می گویندش و یا سنت و تجدد نام می نهندش این بود. این سلطنت بود که همه‌ی سنت بود و همه‌ی تجدد در برابر او برخاسته بود. و گر نه شیخ در سلطنت ستیزی چندان تفاوتی با عبدالله بهبهانی و یا روشنفکران آن سده نداشت. و روشنفکران که بیش از آن که از شیخ نوری آسیب دیده باشند از سلطنت بود که زخم می خوردند.از سلطنت بود که کور گشتند. از سلطنت بود که به دار آویخته شدند. از سلطنت بود که در سیاهچال هایش جان سپردند. از سلطنت بود که کودتا را در تاریخ جدال خود با او علیه خود تجربه نمودند. آری آن روزگاران این تاریخ را بیشتر به شاه آلوده می دیدی تا به شیخ.روشنفکران البته که سوای سلطنت ،خود را در برابر عوام نیز می دیدند. عوامی که هم برای مشروطه بست می نشستند و هم برای مشروعه و هم برای سلطنت.آنها کارکرد سه گانه ای داشتند که هر کدام مسیر تاریخ را به سویی می کشید.اگر بناست که نقش جمعیت و یا مردم را در تاریخ معاصر بررسیم بی تردید از این کارکرد سه گانه نباید غافل بود.زیرا جدال تجدد با عوام را نیز نمی توان نادیده گرفت.روشنفکران پیش از شکست خوردن از سلطنت و حتی مشروعه ،از عوام شکست خورده بودند.عوامی که برای هر اتفاقی و هر آشوبی جامه می داد و جر می خرید. بی شک برای ناکامی تجدد ما از روانشناسی توده و یا جمعیت عوام ناگزیریم. تک بعدی دیدن تاریخ معاصر و از زاویه‌ی مونیستی بدو نگاه کردن ما را به سر عقل نخواهد آورد.با همین ندیدن هاست که تاریخ محکوم به تکرار می شود. دیالکتیک “استبداد-آشوب-استبداد”شکل می گیرد و تداوم می یابد. جامعه”کلنگی”و “کوتاه مدت”می شود و هر اتفاقی -میمون و نامیمون -در او رخ می دهد. گاه در آن مجلس مشروطه رخ می نماید و گاه به توپ بسته می شود.گاه شعار درود بر مصدق سر داده می شود و گاه شعار مرگ بر مصدق. و این همان جدال خرده فرهنگ هاست که متن سیاست را برای ما مردمان معاصر مرقوم نموده است.اگر در متن همین جدال، پدر را علیه پسر و یا پسر را علیه پدر ببینیم آن را در ذیل همین خرده فرهنگ ها باید معنا نمود.خرده فرهنگ های روشنفکری، لمپنیستی، کانسرواتیستی، مونارشیستی و مهمتر پوپولیستی که هماره یک سر جدال ها بوده و نیز در مقام نیرویی تاثیرگذار سیر تاریخ را رقم زده است.این پوپولیزم هم نیرو و ابزار جهان سنت بوده و هم جهان متجدد. هم زیر سایه سلطنت زیسته و هم زیر سایه ی تجدد مشروطه طلب.پله خانف اگر چه بر نقش شخصیت در تاریخ تاکید نموده اما در این سوی تاریخ تجدد می توان نقش عوام و یا توده در مقام شخصیتی جمعی و تاثیرگذار را برجسته تر دانست.این سان شیخ نوری به پشتوانه ی همان عوام ،بست می نشست. و سلطنت نیز به پشتگرمی قدرت و همان عوام به زد و خورد می پرداخت.و روشنفکران نیز به یاری همان عوام کتاب مشروطه می نگاشتند و مکتوبات خود را نشر می دادند. من بر خلاف نگاه آبراهمیان نقش مردم و بهتر است بگوییم توده را دارای وجهی متناقض می بینم. وجهی که تجدد خواهان تاریخ معاصر را در روال و مسیر تجدد خواهی و دموکراسی طلبی شان دچار گیجی و سردرگمی نموده است. به گونه ای که آنها تا کنون خشت بر آب می نهاده اند. به راستی شما چه می اندیشید؟ با توجه به چنین نگاهی آیا هنوز می توان از پس سالها و گذر روز ها و شب ها از دل آن تاریخ مشروطه‌خواه شعار مشروطه طلبان را از کتاب مشروطه شان بیرون کشید و هم چنان فریاد زد:
یا مرگ، یا تجدد و اصلاح؟!!


منبع : کبنانیوز