چالش آینده شهر یاسوج مشکلات فرهنگی خواهد بود

نگاه ما به شهر یاسوج باید محله محور باشد و با توجه به تراکم جمعیت، وجود گروه ها و قومیت های مختلف و درصد محرومیت، نیازمندی ها و شدت …

خبر رسان؛

علیرضا دولت‌آبادی

 

به نظر اکثر صاحب نظران و غالب نخبگان زمینه سازی برای هر تمدن و جامعه ای و عامل پایداری و توسعه هر شهری، فرهنگ و مبانی فرهنگی است.

به طور مشخص توسعه شهری بدون توسعه فرهنگی معنایی ندارد، که در این بیان منظور از فرهنگ همان ذهنیت های مردم است که به رفتار و اعمال آنها در جامعه جهت می دهد و ما به آن فرهنگ عمومی می گوییم.

در کلام مقام معظم رهبری فرهنگ یعنی خلقیات و ذاتیات یک جامعه و بومی یک ملت،تفکراتش،ایمانش،آرمانهایش،اینها تشکیل دهنده مبانی فرهنگ یک کشور است.

قابل درک است که اصلاح هر جامعه ای بدون اصلاح فرهنگ ممکن نیست، ولی متاسفانه شهر یاسوج به علت عدم توانایی مدیریت جامع در حوزه فرهنگ عمومی همواره دچار مشکلات بسیاری بوده که به علت بی توجهی های چند سال اخیر این مشکلات حل که نشد، بلکه بر آنها چه از لحاظ کمی و چه کیفی افزوده شده است.

امروزه در شهر یاسوج شاهد بروز خرده فرهنگ ها و مشکلات جدی در بین مردم هستیم که به علت عدم توجه به مسئله فرهنگ و پیوست های فرهنگی رخ داده و ماحصل آن تاخر فرهنگی و بی تصمیمی مداوم در این حوزه خواهد بود.

لازم به توضیح است که خرده فرهنگ ها گاهی تاثیر مثبت و گاهی تاثیرات منفی خود را متناسب با فرهنگ موجود در جامعه خواهند داشت و یک امر اقتضایی است و نه مطلق.

هر چند به سادگی نمی توان از کنار کم کاری اکثریت دستگاه های فرهنگی متولی امر گذشت، ولی با توجه به نزدیکی ایام انتخابات شورای شهر و روشن شدن بعضی مسائل برای تصمیم گیری صحیح مردم در انتخابات پیش رو، چند نکته حول محور فرهنگ و عملکرد شورای چهارم و شهرداری عرض می کنم و در آینده به عملکرد سایر دستگاه های فرهنگی خواهیم پرداخت.

جمعیت شهر یاسوج از سال ۹۰ تا ۹۵ افزایش بیش از ۶۰ هزار نفری را نشان می دهد.

با تکیه بر این مهم، مهاجرت و حاشیه نشینی بی رویه که خود باعث بروز مشکلات بسیاری خواهد شد و اگر در گذر زمان از بار مشکلات کاسته نشود، به یک تهدید بالقوه مبدل خواهد شد و دامن شهر را خواهد گرفت.

ناتوانی شورای چهارم در مدیریت و برنامه ریزی جامع حوزه فرهنگ شهری که شامل نداشتن برنامه ای منظم و مستمر در حوزه مهندسی فرهنگ، ارائه خدمات فرهنگی و اجتماعی، پرداختن به مسائل آموزشی، عدم رعایت پیوست های فرهنگی در پروژه های عمرانی و اقتصادی و به طور کلی با توجه به نیاز مضاعف در جامعه به دلیل مهاجرت های گسترده  در این بازه زمانی ۵ ساله و وجود قومیت های مختلف با خرده فرهنگ های متنوع و نیازمندی آنها به خدمات فرهنگی و آموزشی خاص، باعث بروز پدیده ولنگاری فرهنگی در شهر شده است.

در شورای آینده دو مشکل جدی وجود خواهد داشت که از اولویت بیشتری برای توجه برخوردار خواهند بود؛ اولی بحث اقتصادی و منابع درآمدی پاک و پایدار و دومی ارتقاء سطح فرهنگ عمومی و دینی شهروندان است.

شورا یک کار جمعی است و اعضاء باید جمع پذیر باشند و کمترین تنش در آن وجود داشته باشد.

متاسفانه گاهی از رسانه ها شاهد بودیم که اعضاء شورای چهارم با تبدیل شدن به دو گروه اقلیت و اکثریت و ایجاد تضاد های ساختگی و بحث های حاشیه ای، از زیر بار تعهد خود به مردم شانه خالی می کردند و در رفتار خود نیز الگوی مناسب فرهنگی را برای جامعه نشان نمی دادند.

ما  هم در حوزه فرهنگی منتقد هستیم هم در موضوع محیط زیست و هم عدالت خدمات عمومی، ولی اولویت امروز مسائل فرهنگی خواهد بود.

نگاه ما به شهر یاسوج باید محله محور باشد و با توجه به تراکم جمعیت، وجود گروه ها و قومیت های مختلف و درصد محرومیت، نیازمندی ها و شدت معضلات برای خدمات رفاهی، اجتماعی و فرهنگی برنامه ریزی کنیم.

مطلب فوق ماحصل تصمیم و انتخاب مردم در دوره گذشته است که باید تجربه خوبی برای شهروندان باشد، ولی متاسفانه می بینیم که کاندیداهای دوره پنجم نیز در فضای کاملا احساسی و با تکیه بر آرا ء طایفه ای پا به عرصه رقابت گذاشته اند و می رود تا بار دیگر با ایجاد یک جریان مخرب اجتماعی و فریب افکار عمومی، تجربه تلخ شورای چهارم  تکرار شود.

جالب اینجاست که همه کاندیداها در این دوره نیز خود را فعال فرهنگی معرفی می کنند، گویی فرهنگ نه تجربه و تخصص می خواهد و نه دانش کافی، که همین نگاه سطحی به فرهنگ باعث خواهد شد تا شهر در آینده ای نزدیک دچار مشکلات گسترده ای در حوزه فرهنگی و اجتماعی شود .

آینده رخ دادنی یا محتمل آنچه به  احتمال بسیار  زیاد در آینده به وقوع خواهد پیوست (مبتنی بر استمرار روندهای کنونی در آینده).

این بار با آگاهی تصمیم بگیریم تا شهر را به دست افراد با تجربه، خلاق، توانمند و سالم النفس سپرده و فضای خوبی را برای آینده فرزندانمان فراهم کنیم و باور داشته باشیم هر تصمیم امروز ما بخشی از زندگی فرزندانمان در آینده خواهد بود.


*عضو شورای فرهنگ عمومی شهرستان بویراحمد


منبع : کبنانیوز

چرا نباید در انتخابات بر اساس قوم و قبیله‌ای رأی بدهیم؟

گر بخواهیم خودمان را معالجه کنیم و دچار رکود و عقب افتادگی فکری نشویم با نهی قوم و ایل یک رای منظم بهمراه با تعقل و به دور از …

خبر رسان؛

 

حسین پرتو*

بی شک یکی از ظلم های بزرگی که براستان کهگیلویه وبویراحمد شده بحث تعصبات قومی و قبیله ای می باشد که آن هم به وسیله خودمردم ساخته می شود هرچند کسی تعصب نسبت به شهر,کشور,خانواده ,طایفه و قبیله را رد نمی کند و اگرتعصب درحد معقول باشد می تواند باعث رقابت به صورت سالم و به دنبال خود پیشرفت را هم به همراه داشته باشد ولی اگرتعصبات -به خصوص- قومی وقبیله ای به صورت غیرمعقول و افراطی باشد نه تنها پیشرفتی به همراه نخواهد داشت بلکه پسرفت وعقب ماندن ازقافله پیشرفت را به ارمغان خواهد آورد که متاسفانه استان کهگیلویه وبویراحمد درتمام این سالها چه در انتخابات مجلس چه در انتخابات شورای شهر و روستا چوب تعصبات قومی وقبیله ای را خورده است که باعث خواهد شد انتخابات از مسیر درست، اصول و آگاهانه خود دور شود و افراد توانمند و شایسته به حاشیه رانده شوند وگوشه نشین و باعث عدم پیشرفت وتوسعه در تمام زمینه ها ازجمله اقتصادی و فرهنگی وعدالت شده است دراین انتخاب فرد به تنهایی قابل تصورنیست بلکه همان طایفه و عشیره راشامل می شود لذا وقتی عضوی ازیک چنین نظامی ارتقا اجتماعی می یابد درحقیقت کل طایفه و عشیره ارتقا پیدا می کند ازطرفی فرد در زمان ارتقا اجتماعی می کوشد تا دست سایراعضای قوم خویش رابگیرد تا آنها ازمزایای اجتماعی برخوردارشوند پس پیشرفت زمانی حاصل می شود که به دنبال حداکثرسازیهای زدودن قبیله وقومیت باشیم تا گره کوری ازسپهر اندیشه این استان کهگیلویه و بویراحمد قوم زده بردآریم تا احیانا راه حل خروج ازبن بست های موجود شاید نمود پیدا کند سعی کنیم که استارت رشد محوری را با انتخاباتی خارج ازایل و قوم برای انتخابات آتی شورای شهر و روستا بزنیم ما اگر بخواهیم خودمان را معالجه کنیم و دچار رکود و عقب افتادگی فکری نشویم با نهی قوم و ایل یک رای منظم بهمراه با تعقل و به دور از تعصب دهیم تا گره های استان مان را یکی پس از دبگری از سر راه برداریم.
به امیدفردایی بهتر برای مردم و استان کهگیلویه و بویراحمد


*کارشناس ارشد جامعه شناسی


منبع : کبنانیوز

نه «پراید» ماشین می‌شود نه «شورای فامیلی» شورا!

بنظرم هم ژیان زمان خودش ماشین بود و هم باجناق را میشود فامیل بحساب آورد. بنظرم اگر بخواهم این ضربالمثل را با رفع ایراد به روز کنم میشود گفت …

کبنانیوز؛

سعید حسین‌پور

بهار سال ۹۲ بود و روز انتخابات شورا و ریاست جمهوری. پشت فرمان بودم و به اتفاق عیالم به سمت یکی از مساجدی که صندوق اخذ رای بود میرفتیم. در ذهنم اسامی افرادی که برای شورای شهر مناسب میدیدم را مرور می‌کردم و انگار که شهر با رای من معجزه‌ای بخود خواهد دید حس مسئولیت شهروندی عجیبی داشتم. ناگهان صدای برخورد و تکان مختصری به خودم آمدم. خودروی پرایدی حین خروج از پارک بدون رعایت حق تقدم به گلگیر جلوی پراید من کوبیده بود.
پیاده شدم.. قسمتی از گلگیر داغان شده بود ولی ناچار بودم با راننده سازش کنم و بیخیال افسر و کروکی و خسارت شوم این هم شانس من بود که با فامیل زنم تصادف کردم.آخر در شهر من همه با هم فامیل اند!
خلاصه به محل صندوق رسیدیم، بیرون مسجد عده زیادی جمع شده اند.کمی جلوتر رفتم، فک و فامیل کاندیداها خیابان منتهی به مسجد جنب و جوش خاصی دارند.چشمشان به من که می افتد نگاهشان نگاه شکارچی به شکار است. یک نفر زرنگی میکند و زودتر از بقیه به سراغم می آید.” سلام عامو، په نیست وته؟ ما از صب تا الان ویچه داریم فعالیت ایکنیم، ایطوری نیابو خو” این اولین باری است که جعفر من را عامو خطاب میکند ، او در واقع میخواهد به من یادآوری کند که راه و رسم عاموگری را باید به جا آورم! و جلوی صندوق ها از مردم رای گدایی کنم. جعفر پسرعموی یکی از جوانان کاندیدای شورای شهراست که فامیل دور ماست و کاندیدایی که مطمئنم از نوشتن یک نامه اداری ناتوان است چه رسد به حضور در شورا! در بروشور تبلیغاتی اش در قسمت برنامه ها با ادبیاتی بچه دبستانی نوشته”تسهیل کارهایی که مردم در شهرداری دارند! ” و من مانده ام استفاده از کلمه تسهیل را چه کسی به او یاد داده است! آخر این کلمه از ادبیات چهارم دبستانی کمی فراتر است! با جعفر که خداحافظی میکنم و چند قدمی دور میشوم صدایی از پشت به من خطاب می‌کند. «جناب مهندس ، ارادتمند، ما نه اصلا نیبینی هو” برمیگردم تا صاحب صدا را ببینم. او هم برادر یکی از همین تازه مهندس های جویای نام یا بهتر بگویم جویای کار است! که اخیرا مقاله ای هم در باب مبلمان شهری در سایت های محلی نوشته(البته اگر کپی و پیست را هم از اقسام نوشتن به حساب آوریم!). همیشه دم انتخابات که میشود ، همه به اصطلاح کاندیداها ناگهان صاحب قلم و اندیشه و تئوری پرداز میشوند و شروع میکنند به نقشه کشیدن برای شهر و رویاپردازی های خام و گفتن از مبلمان شهری و راههای کسب درآمد از گردشگری و مقابله با ریزگردها و چه و چه ، بی آنکه از مکانیسم های دخل و خرج شهرداری و روش جذب بودجه سر دربیاورند یا عرضه ی جذب اعتبار و سرمایه گذار برای شهر داشته باشند یا در تلفن همراهشان حداقل شماره چهار تا مسئول استانی را داشته باشند حالا ارتباط نزدیک پیشکش.یکی از همین کاندیداهای ناآشنا به اختیارات شورا در شعارهای انتخاباتیش وعده ی اشتغالزایی و رفع بیکاری داده! یکی نیست بگوید آخر پدر آمرزیده دولت با همه دبدبه و کبکبه در حل معضل بیکاری مانده بعد تو یه الف بچه… بگذریم، وارد حیاط مسجد که میشوم یکی دیگر از فامیل های کاندیداها سراغم می آید. او که فرهنگی محترم و با پرستیژی است اما تعارف را کنار میگذارد و با خنده جلوی جمع بلند میگوید”آقا مو وه هر که ری بزنم وی مهندس لازم نی ری بزنم خوش ماشلا آدم شناسه، دونه باید وه کی رای بیه! ” . روز انتخابات پرستیژ و کلاس نمیشناسد باید لخت شد و به میدان آمد و رای جمع کرد و از پرستیژ برای فامیل خرج کرد.والا انگ بی غیرت بودن به آدم میچسبد ! خلاصه من .مانده ام در برابر این جملات حماسی درتعریف و تمجید از خودم چه کنم،آخر تا بحال اینقدر در معرض تحویل گرفتن جمعی قرار نگرفته ام . جالب اینجاست که مامورین انتظامی دور همی مشغول گپ و گفت اند و کاری بکار جولان این جماعت ندارند ، شاید بخاطر نبود عزم قاطع مسئولین بالاتر ناچاراند این دوپینگ انتخاباتی را ندید بگیرند و خود را به دردسر نیاندازند. آنچه من از این بظاهر انتخابات می بینم یک رقابت و وزن کشی فامیلی و طایفه ای است و نه انتخابات. آنطرف تر اما صحنه جالب تری است و بقول معروف این دیگر آخرش است، مادر یکی از همین کاندیداها قرآنی زیر چادر دارد و زنها را قسم میدهد تا به پسرش رای دهند. زن‌ها هم در منگه گیر کرده‌اند، هر کس قسم نخورد لابد نمی‌خواهد به پسر او رای دهد و اینطوری است همه در «ری درمونی: می‌مانند و به ناچار دست روی قرآن میگذارند. عیالم از سر بجا آوردن ادب به سمت خانم ها که همه از آشنایان هستند و کمی آنطرف تر از درب ورودی مسجد ایستاده اند میرود.نگران او هستم که مبادا ناچار شود دست روی قرآن بگذارد.هر چند میدانم اینکار را نخواهد کرد..زنها به گرمی از او استقبال میکنند .مادر قرآن بدست که خوب زنم را میشناسد و میداند حاضر به قسم خوردن نیست با ابتکار جالبی دست عیالم را میگیرد و روی قرآن میگذارد و چیزهایی میگوید که من نمی شنوم فقط یک کلمه را بلند می گوید؛ «عامه جونی قربونت برم…» بهرحال اینجا همه باهم فامیل اند.
سر صندوق که میرسیم ردیفی از افراد پشت میز نشسته اند و هر کدام فک و فامیل یک کاندیدا .بهر حال در شهر من همه با هم فامیل اند. شناسنامه من را میگیرند تا روال اخذ رای طی شود. دست اندرکاران پشت میز نگاه ها و لبخندهای معنی داری با من رد و بدل میکنند و با چشمانشان حرف میزنند تا هنگام نوشتن اسامی کاندیداهای آنها را فراموش نکنم.عیالم کمی گرفته بنظر میرسد.حدس میزنم از اینکه به زور قسمش داده اند شکه شده است.
خلاصه تعرفه رای بدستم میرسد..مانده ام چه کنم، یک هفته ای است در کوچه و پیاده رو همه ی این کاندیداهای خیابانگرد به من رو انداخته اند. از سر خیابان هم تا اینجا که معرکه عاموگری و مادران قرآن بدست ما را اسیر کرده است.
مجبورم عدالت را رعایت کنم تا شرمنده هیچ کس نباشم…چند لحظه ای است که خودکار را روی برگه گرفته ام و به اصطلاح تمارض به نوشتن اسامی می کنم .کمی بعد تعرفه سفید تا شده را به صندوق می اندازم. و برای گرفتن شناسنامه به سمت عوامل میروم و لبخندهای مشقی تحویلشان میدهم تا باورشان شود به کاندیدهای آنها رای داده ام.همان کاری که از درب مسجد تا محل پارک ماشینم میکنم.
سوار ماشین شدم و از پارک بیرون آمدم.عیالم هم از زنها خداحافظی کرد و سوار شد.تا الان هیچ حرفی در مورد رای دادن نزده ایم.سکوت را میشکنم و خطاب به عیالم می‌گویم, «مو که سفید دام». او می‌خندد و میگوید «مو هم!». شهر من همیشه در گرفتن بودجه سیاه بخت بوده است و من خوب میدانم این رای سفید ، شهر من را سیاه بخت تر خواهد کرد..شورای شهر من از وجود رجال سیاسی همیشه بی بهره بوده است و وقت اعضای شورا صرف رسیدگی به دعواهای زن و شوهرها میشود.آخر توی شهر من همه با هم فامیل اند.
بهرحال فردایش نتایج اعلام شد. درست است که همه با هم فامیل اند اما برخی ها با هم فامیل‌تراند و فامیل های فعال در صندوق ها، انتخابات را برده اند و پیروز شده اند. شاید لازم باشد تمهیدی اندیشیده شود و در عمل بیاید و این معرکه گیری فامیلی و راهزنی انتخاباتی در روز رای، بساطش جمع شود. هر چند که بسیار دور از ذهن بنظر میرسد.
حال با گذشت چهار سال که دفتر خاطراتم را مرور میکنم میبینم اعضای این شورای فامیلی، امروز زمین سوخته ای تحویل مردم داده اند تا هیچ نخبه سیاسی و اقتصادی حاضر به کاندیداتوری نباشد، شهرداری ورشکسته است و پول رفتگرها را هم ندارد. با گذشت چهار سال ، پراید من هم هنوز همان پراید روز انتخابات است..البته رنگ و رو رفته تر.نمیدانم چرا قدیم میگفتند ژیان ماشین نمیشود. بنظرم هم ژیان زمان خودش ماشین بود و هم باجناق را میشود فامیل بحساب آورد. بنظرم اگر بخواهم این ضربالمثل را با رفع ایراد به روز کنم میشود گفت که نه پراید ماشین میشود نه شورای فامیلی شورا!


*کارشناس علوم اجتماعی


منبع : کبنانیوز

تشکر اهالی روستای چاه‌تلخ از امام جمعه باشت؛ رفع تنش‌ها بعد از سال‌ها

جمعی از اهالی روستای چاه تلخ با ارسال متنی از تلاش‌های امام جمعه باشت به دلیل حل و فصل معارضات اجتماعی و دعاوی طایفه‌ای تشکر و قدردانی کردند. …

جمعی از اهالی روستای چاه تلخ با ارسال متنی از تلاش‌های امام جمعه باشت به دلیل حل و فصل معارضات اجتماعی و دعاوی طایفه‌ای تشکر و قدردانی کردند.

متن این پیام به شرح زیر است؛
حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین عبدالرحیم عبودی
امام جمعه محترم باشت
با ادای سلام و تحیت الهی
احتراما من باب حدیث شریفه (من یشکر المخلوق لم یشکر الخالق) لازم دانستیم از تلاش‌ها و حسن نیت حضرتعالی در امورات اجتماعی ، حل و  فصل دعاوی طایفه‌ای بخصوص حل و فصل تنش‌ها و دعوای طایفه بابا امیرشیخی و روستای چاهتلخ کمال تشکر و قدر دانی را بعمل آورده و خدا را شاکریم که هنوز حرمت و لباس روحانیت ریسمان وحدت و همدلی عشایر و روستاعیان این منطقه است.
همچنین از اعضای محترم شورای تامین از جمله فرماندار محترم ، اداره اطلاعات ، دادستان و ریس دادگستری ، نیروی انتظامی ، بسیج و سپاه و همچنین معتمدین بخصوص سرهنگ پاسدار بازنشسته علی گرامی نهایت قدرانی را بعمل می آوریم.
امنیت و آرامش لازمه حیات و بالندگی جامعه و زمینه ساز توسعه همه جانبه است.
امنیتی که مرهون خون شهدا و درایت مسولین نظام مقدس جمهوری اسلامی است در کنار تدبیر و دور اندیشی شما زیربنای وحدت و همدلی مردم در پیش برد اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی و فرامین بصیرت بخش مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) خواهد بود.

من الله توفیق
جمعی از اهالی ، ریش سفیدان و تحصیل کردگان روستای چاهتلخ


منبع : کبنانیوز